آخرین نفس‌های تمدّن منهای خدا

با پیروزی انقلاب اسلامی که به سان هر رویداد اجتماعی دیگری حرف‌های نو برای گفتن داشت، زنگ پایان این تمدّن منهای خدا با صدای بلندتری نواختن گرفت.

آخرین نفس‌های تمدّن منهای خدا

اگر پیشتر طغیان های بشری در برابر خدای متعال و پیامبران در قالب های فردی جلوه می کرد و امثال نمرودها و فرعون ها ادّعای خدایی می کردند و بر کوس «انا ربّکم الأعلی» می کوبیدند، در اعصار پسین این طغیان ها صورت تشکیلاتی و تمدّنی به خویش گرفت.

آخرین طغیان بشری در سده های اخیر همین تمدّن کنونی است که به نام «مدرنیته» شناخته می شود. خلاصه جریان مدرنیته این است که بشر غربی مغرور از پیشرفت های علمی ـ صنعتی خویش تصمیم گرفت در زمینه های فکری، فرهنگی، اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، علمی و ... آموزه های دینی را به کناری نهد و با محور قرار دادن انسان و تکیه بر عقل بشری، خدا را برای همیشه از دنیای خویش حذف کند.

این تمدّن با افکار فلاسفه ملحد غربی از یک سو و پیشرفت های دانشمندان علوم تجربی از سویی دیگر مدام در حال پیشروی بوده و امروزه نه فقط غرب که همه جهان را با خود درگیر ساخته است.

ویژگی های اساسی تمدّن مدرن در چند عنوان خلاصه می شود که عبارتند از انسان مداری، عقل گرایی ابزاری، سرمایه سالاری (کاپیتالیسم)، دموکراسی لیبرال، حقوق مداری به جای تکلیف گرایی، فن آوری جدید ماشینی، رفاه طلبی، ناواقع گرایی معرفت شناختی، تجربه گرایی و نفی هر معرفت غیر حسّی، سکولاریسم و کنار زدن دین از همه عرصه های دنیوی، احساس گرایی اخلاقی و ارزش بخشیدن به خوش آمدهای طبع انسان یعنی احساسات و غرائز او و... .

خروجی این تمدن ـ که می توان آن را جاهلیت مدرن نیز نامید ـ عبارت است از وقوع دو جنگ جهانی خانمان سوز، تبعیض طبقاتی شدید و غیر قابل تحمّل، افزایش افسردگی و خودکشی، ظلم سیستماتیک و حکومتی بر ملت ها، چپاول دیگر ملّت ها برای تأمین خواسته های بی حدّ و حصر سرمایه سالاران و قدرتمندان، سوء استفاده ابزاری از زنان و از بین رفتن حیا و عفّت عمومی و ترویج بی غیرتی و بی عفتی برای سرگرم کردن مردم و جوانان، افزایش تولید و مصرف مواد مخدّر سنتی و صنعتی، از بین رفتن کانون خانواده و افزایش زندگی مجرّدی، فرقه سازی های مذهبی برای تأمین کاذب عطش معنوی جوانان از یک سو و تفرقه افکنی میان مسلمانان از سوی دیگر، جنگ و کشتارهای مختلف در نقاط مختلف دنیا و ... .

از حدود صد و بیست سال پیش بود که برخی اندیشمندان غربی از به بن بست رسیدن مدرنیته خبر دادند و جریان پست مدرن را به راه انداختند. البته آنان صرفاً به نفی عناصر مدرنیته پرداختند و طرحی جایگزین برای آن نداشتند، امّا همین مقدار هم آغازی بود بر پایان تمدّنی که چند صد سال مفاسدش را در زندگی بشری نمایان ساخته بود.

با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران با رهبری یک فقیه عارف، که طبیعتاً به سان هر رویداد اجتماعی دیگری حرف های نو برای گفتن داشت و ارزش های اسلامی را از لا به لای کتاب ها به متن زندگی مردم وارد ساخت و الگویی نوین به همه مردم جهان ارائه داد، لرزه های پیشین بر اندام مدرنیته به صورت تصاعدی شدیدتر شد و زنگ پایان این تمدّن منهای خدا با صدای بلندتری نواختن گرفت.

مردم جهان که از حذف خدا ـ بلکه طغیان در برابر خدا ـ سیلی های سختی خورده بودند، ناگهان با الگویی از زندگی توسّط رهبری دینی ـ معنوی رو به رو شدند که به گونه ای دیگر و مطابق فطرت های تشنۀ خدای‌شان است. سخنان او بوی خدا و پیامبران می دهد و نه تنها چیزی از دنیای مردم برای خودش نمی خواهد، بلکه حامل پیام سعادت دنیا و آخرت برای همه است و می خواهد همه را آماده آمدن منجی الهی کند.

همین زنگ خطر بود که سردمداران امپریالیسم و در رأس آنان صهیونیست های جهان خوار و سران آمریکا را - به عنوان بارزترین نماد مدرنیته ـ به شدیدترین دشمنی ها با این نظام الهی واداشت که تفصیل آن مثنوی هفتاد من کاغذ است.

قطع نفس های جورج فلوید جوان سیاه پوست 28 ساله در زیر زانوان پلیس نژاد پرست آمریکایی نمادی از پامال شدن همه ارزش های انسانی توسط مدرنیته است و نشانی است بر آخرین نفس های این جریان منحطّ و ضدّ انسانی. اعتراضات شدید مردم آمریکا به دنبال این جنایت هولناک ـ که حقیقتاً باید آن را انقلاب کبیر آمریکا نامید ـ افزون بر این که نشانۀ صدور انقلاب اسلامی تا قلب جاهلیت مدرن است، حاکی از عطش جهانی برای ریشه کن کردن ظلم و بیداد مستکبران است.

درباره این انقلاب عظیم و ویژگی های آن چند نکته گفتنی است که نباید از چشم ناظران بصیر به ویژه علمای حوزه های علمیه دور بماند:

  1. گرچه این اعتراضات ابتدا جنبۀ مبارزه با نژاد پرستی داشت، امّا اکنون به انقلابی بزرگ بر ضدّ بی عدالتی و ظلم علیه ارزش های انسانی تبدیل گشته است که نویدی روشن به منتظران ظهور منجی می دهد. شاهد این مدّعا این است که انقلابیون و کسانی که در وسط میدان مبارزه با بدن های خویش حاضر می شوند، فقط سیاه پوستان نیستند، بلکه سفید پوستان را نیز در بر گرفته است.
  2. این انقلاب در آمریکا محدود نمانده است بلکه مردم بسیاری از کشورهای اروپایی نیز در این انقلاب با مردم آمریکا همداستان شده و در حمایت از مظلومان و اعتراض به امپریالیسم و لبیرال دموکراسی دروغین غرب به خیابان ها ریخته اند.
  3. این انقلاب دلیلی قوی بر صدور ارزش های انقلاب اسلامی ایران است که تا اندرونی دشمنان قسم خوردۀ ما راه یافته و کاخ سفید را به خاک سیاه نشانده است. شاهد بر این ادّعا برگزاری نماز جماعت توسط انقلابیون مسلمان در خیابان های آمریکا و ایجاد حلقه حفاظتی برای آنان توسط سایر انقلابیون است که تا کنون سابقه نداشته است. همچنین اهدای گل توسط انقلابیون به نیروهای ارتش آمریکا که یادآور حرکت زیبای انقلابیون ایرانی است که گل را در لوله تفنگ نیروهای ارتش شاه می گذاشتند.
  4. خشونت بی سابقه و بسیار شدید پلیس آمریکا در سرکوبی انقلابیون گواه دروغین بودن همه ادعاهای حقوق بشری و آزادی خواهی سران امپریالیسم جهانی است که اکنون تشت رسوایی شان از بام افتاده و دروغ‌شان بر همه جهانیان آشکار گشته است و این یعنی خودکشی جریان منحط مدرنیته.
  5. این انقلاب نشان می دهد که ایالات متّحده آمریکا دیگر متّحد نیستند و موج استقلال طلبی بسیاری از ایالات که چندین سال است به گوش می رسد، به زودی تبدیل به واقعیّت می شود و دیگر جهان شاهد «ایالات متّحده امریکا» نخواهد بود و آن قدرت و هیمنه پوشالی به زودی از هم خواهد پاشید؛ همچنان که اتّحاد جماهیر شوروی از هم پاشیده شد.
  6. با وقوع این حوادث دیگر حتّی لیبرال های وطنی هم خجالت می کشند که از مذاکره با آمریکا و التماس برای رفع تحریم ها دم بزنند. آنان که حتی اندکی پس از شهادت مظلومانه حاج قاسم سلیمانی به دستور ترامپ، دست از ارسال سیگنال های التماس مذاکره برنداشته بودند، اکنون به خوبی می دانند که هر کس چنین کند در حقیقت دست به انتحار سیاسی زده است.

این حوادث نشان داد در همۀ این سال ها حق با جریان حزب اللهی بوده است که خواستار مقاومت در برابر دشمن بودند و مذاکره و امتیاز دادن به دشمن برای حلّ مشکلات داخلی را شیوه ای ناصواب می دانستند. به راستی سران کفر و استکبار که برای ملّت خویش ارزشی قائل نیستند، آیا برای عهد و پیمان های‌شان با دیگر ملّت ها ارزشی قائلند تا بخواهند در راه رفع مشکلات آنان قدمی بردارند؟

  1. بر علمای حوزه های علمیه به ویژه فعالان سیاسی و صاحب نظران اجتماعی است که در این عرصۀ خطیر، مردم آمریکا و سایر کشورهای اروپایی را تنها نگذارند و با لطایف الحیل به یاری‌شان بشتابند. برگزاری همایش ها و دعوت از اندیشمندان انقلابی و آزادی خواه به منظور واکاوی مطالبات انقلابی و تازه نگاه داشتن شعلۀ انقلاب، انتقال تجارب انقلابی به انقلابیون مغرب زمین، تأمین ایدئولوژیک این مردم تشنه معارف حقّه و ستمدیده از رنج دوران، تعامل با فعّالان سیاسی و دانشمندان انقلابی آمریکایی و اروپایی که محلّ رجوع مردم هستند و ... می تواند از مهم ترین رسالت های حوزه های علمیه در این عرصه به شمار آید.

مهدی برزگر؛ استاد سطوح عالی حوزه های علمیه قم


خروج